شبکه افق - 15 خرداد 1404

"اعتکاف"، گپی با فرشتگان ("معنویت"، معدن "قدرت")

"اعتکاف بنیاد نخبگان" - نشست (خوانش "طبیعت" در سایه "فراطبیعت"، و خواهش انسان از خداوند) - ۱۴۰۲

بسم الله الرحمن الرحیم

عرض سلام به برادران عزیز و همین‌طور خدمت خواهران محترم.

اولاً تبریک خاصی باید به شماها گفت که همین‌طور الکی‌الکی دارید بهشت می‌روید. از پیامبر نقل شده که بخش مهمی از بهشتیان کسانی هستند که اعتکاف می‌کنند، و روزه‌ای که بر آن‌ها واجب نیست، مستحب است، خودشان بر خودشان واجب می‌کنند. و وقتی بقیه، امثال بنده، مشغول خوردن و خوابیدن هستیم، شما مشغول ذکر و روزه و عبادت هستید. در حدیث دیگری هست که امام صادق(ع) نقل می‌کنند از پیامبر خدا(ص) که از جمله روزه‌هایی که بدون تردید قبول خواهد شد، روزه‌های اعتکاف است، که شما توفیق پیدا کردید.

آمدیم ببینیم این‌هایی که می‌روند بهشت، چه شکلی هستند؛ دیدیم همه‌شان هم‌شکل خودمان هستند. ان‌شاءالله خدا همان‌طور که وعده‌اش را داده، از شما قبول می‌کند. شما هم ما را از یاد نبرید، مخصوصاً قبل از افطار، چون بعد افطار یادتان می‌رود. قبلش ولی به یاد ما هم باشید؛ همه کسانی که حقی به گردن شما دارند، و ما و شما، از پدر و مادر، از همه کسانی که زحمت کشیدند تا شما الحمدلله به این درجه از رشد معنوی برسید. حالا جدا از رشد علمی و نخبگانی، این رشد معنوی. چون سواد و علم و این‌ها را خیلی‌ها دارند. علم دارند، عقل ندارند. کم نیستند کسانی که علم دارند، شعور ندارند. کم نیستند کسانی که علم دارند، شرف ندارند. چون لزوماً هر جا که آگاهی هست، شرف و شعور نیست. آن وقت علم بدون شرف و بدون شعور، مشکل شکم را گاهی ممکن است حل کند، اما صدمات آن به بشر بیشتر از خدمات آن است. حتماً یک مسئولیت علم، تأمین شکم است. اما سه تا «شین» داریم، هر سه‌تا هم لازم است: "شکم، شعور، شرف". هر سه‌تا مهم هستند. در مورد هر سه مسئول هستیم، هم شخصاً، هم جمعاً (اجتماعی). شکم‌ها نباید خالی بمانند. البته شکم گرسنه‌ای که شما امروز آن را تجربه می‌کنید، ارادی و اختیاری است؛ نوعی فقر اختیاری و زهد محسوب می‌شود، نه فقر تحمیلی. پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «الفقر فخری»، و در روایتی دیگر آمده است که فقر دیوار به دیوار کفر است! ممکن است بگویید این که تناقض شد؛ از یک طرف می‌گویید فقر افتخار من است، من به فخر افتخار می‌کنم از طرف دیگر می‌گویید فقر هرجا بیاید کفر هم می‌آید. یعنی انسان گرسنه، جامعه گرسنه، خیلی ایمان سرش نمی‌شود. خود ما هم وقتی مشکل جدی داریم، مثلاً بیمار هستی، درد شدید، گرسنگی شدید، خیلی حوصله عبادت و نماز و معنویت را نداریم. ۹۹ درصد ما همین‌طور هستیم، و این طبیعی ا‌ست. آن یک درصدی که این‌طور نیستند، آن‌ها غیرطبیعی هستند؛ فوق ‌طبیعی هستند. آن‌ها وقتی درد دارند، گرسنه‌اند، گرفتارند، در بدترین شرایط هم به لحاظ معنوی قوی هستند.

یکی از چیزهایی که انسان را قوی می‌کند، همین اعتکاف، روزه و عبادات است؛ تفکر و تذکر و مخصوصاً این روزه‌های مستحبی. این‌ها خیلی انسان را قوی می‌کنند. اکثر بشریت دنبال شکم است. یعنی نمی‌تواند گرسنه شود بتواند بخورد ولی بگوید نمی‌خورم. می‌گوید برای چه نخورم؟ آن‌ها به شما می‌گویند دیوانه. می‌گویند گرسنه‌اش می‌شود، غذای خوب هم هست، می‌تواند هم بخورد، خودش برای خودش ریاضت درست می‌کند! آن‌ها ضعیف هستند. شما قوی هستید. روزه یعنی غلبه روح بر جسم، برخلاف اکثر بشر که غلبه جسم بر روح است. یعنی روح نوکر جسم است.

اعتکاف؛ کاری که شما می‌کنید یعنی ریسمان جسم من دست روح من است. یعنی من بر جسمم حکومت می‌کنم. اجازه نمی‌دهم جسمم بر من حکومت کند. این قدرت است. گرسنه نگه داشتن خود و یک امر غیرواجب را بر خود واجب کردن، این‌ها علامت رشد عقلی و معنوی است، رشد انسانی است. حیوانات نمی‌توانند وقتی گرسنه‌اند، نخورند. و کسی حیوانات را نمی‌تواند توبیخ کند که تو چرا روزه نمی‌گیری. به حیوان نمی‌شود گفت فاسدالاخلاق! بی‌تقوا! تازه به حیوان نمی‌شود گفت «حیوان»! چون این حیوان دومی فحش است. آن حیوان اولی حیوان است؛ اما آن یکی به قصد فحش گفته می‌شود. اما انسان‌هایی که مثل حیوانات زندگی می‌کنند، می‌شود گفت حیوان. یعنی قرآن می‌فرماید حیوان است. و می‌فرماید گاهی حیوانات شرف دارند بر چنین آدم‌نماهایی: «أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ». یعنی صد رحمت به حیوان. چون حیوان کار دیگری نمی‌تواند بکند.

این تمرین غلبه بر دیکتاتور درون است؛ همان هوای نفس که می‌گویند. آن دیکتاتور بر امثال بنده حاکم است. شما آن دیکتاتور را شکست می‌دهید، پشتش را به خاک می‌رسانید. می‌گویید غریزه شهوت دارم، ولی آن را مدیریت می‌کنم. یک عده‌ای نمی‌توانند مدیریت کنند، اما شما می‌توانید. غریزه گرسنگی و شکم هست، من تصمیم می‌گیرم کی بخورم، کی نخورم. نمی‌گذارم شکمم تصمیم بگیرد. عقل من باید بر غریزه من حکومت کند. این یعنی یک گام، ده گام از حیوانات بالاتر رفتن.

بنابراین این اعتکاف و روزه و ذکر و عبادت خیلی به نفع شماست. وقتی کسی بتواند در این مسائل خودش را مدیریت کند، حتماً دچار کثافت‌کاری‌هایی که بعضی‌ها می‌کنند نمی‌شود. یعنی کسی که حاضر است چیزی را که بر او واجب نیست بر خودش واجب می‌کند، او بعداً دیگر اختلاس نمی‌کند، رشوه نمی‌گیرد، بی‌ناموسی نمی‌کند، آدم بی‌گناه نمی‌کشد، خیانت نمی‌کند، دزدی نمی‌کند. اصلاً شخصیتش در حدی قرار می‌گیرد که دیگر نمی‌تواند به انسان‌های دیگر صدمه بزند. نمی‌تواند نسبت به درد انسان‌های دردمند بی‌تفاوت باشد. بنابراین این اعتکاف، سکوی انسان شدن و انسان‌تر شدن است. یعنی بعد از این، شما از الآن هم انسان‌تر می‌شوید. ولی ما، امثال بنده، همان جایی که بودیم، هستیم.

در این دعاهای مربوط به اعتکاف، دعای سیاسی هم هست. یعنی این اعتکاف گره خورده به مسئله عدالت‌خواهی و مبارزه با ظلم. یکی از دعاهایی که برای این روزها رسیده، این است که: «ای خدایی که جباران و ستمگران عالم را به خاک می‌مالی، ای خدایی که به مؤمنین و مجاهدین عزت و قدرت می‌دهی. وقتی همه راه‌ها کور می‌شود و بن‌بست می‌شود بین همه مذاهب و مسلک‌ها "أنت کهفی"؛ تنها آن غار و پناهگاه من تو هستی. خدایا! به ما کمک کن تا بتوانیم از پس دشمنان خودمان، دشمنان تو و خلق، مستکبران عالم، بربیاییم.»

اصلاً این دعاهای مربوط به این ایام، یک دعای خاص از امام زمان(عج) نقل شده که ایشان از خداوند رخصت می‌خواهند برای آغاز انقلاب جهانی، برای قیام علیه ظلم در سراسر کره زمین، این فرمان داده بشود. کمک بشود تا بتوانیم تمام برج و باروهای قدرت و ثروت فاسد در جهان را زیر و رو کنیم. و این هم از دعاهای همین اعتکاف است.

گاهی دعاها از مسیر طبیعی عمل می‌کند، همان مسیری که همه می‌دانیم. اما گاهی دعاهایی هست که از مسیر غیرطبیعی اثر می‌گذارد و همه فکر می‌کنند اتفاقی بوده است. مثلاً در یکی از نبردها، مسلمانان در محاصره افتاده بودند و فضا بسیار سنگین بود، آب هم نداشتند، تشنه بودند، حتی نقل شده بعضی از آن‌ها محتلم شده بودند، جنب بودند، نیاز به غسل داشتند، ولی آب نبود. ترسیده بودند، در محاصره، تشنه، گرسنه. به پیامبر متوسل شدند که از طریق عادی ما دیگر شکست خوردیم، تمام شد. حالا شما دعایی بکنید، کاری بکنید. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: من دعا می‌کنم، ولی بعد اگر اتفاقی افتاد، بعداً نگویید که اتفاقی بوده. خودش شده! چون بعضی‌ها می‌گویند حتی وقتی معجزه هم می‌بینند، باز می‌گویند نه بابا، خودش شد! اصلاً به شما ربطی نداشت. هیچ کاری در دنیا خودش نمی‌شود. حتی اتفاقات طبیعی هم خودش نمی‌شود. بعضی‌ها خیال می‌کنند مثلاً آب در ۱۰۰ درجه می‌جوشد، این خودش می‌جوشد یا آتش می‌سوزاند، خودش می‌سوزاند. یک سؤال این است که آتش چگونه می‌سوزاند؟ اما سؤال مهم‌تر این است که آتش چرا می‌سوزاند؟ چرا باید بسوزاند؟ این ارتباط بین الف و ب، این ارتباط از کجا آمده؟ آیا این ارتباط به هیچ وجه شکستنی نیست؟

یک وقتیدر یکی از سمینارهای خارج از کشور، استادی را دیدم که البته خیلی از آن‌ها دین‌دارند، بعضی‌هایشان مسیحی هستند و کلیسا می‌روند بعضی‌ها هم اصلاً کلیسا نمی‌روند اما خدا و معنویت را قبول دارند. من کمتر دیده‌ام کسی در دنیا و دانشگاه‌های مختلف بگوید «من قطعاً ملحد هستم»، یعنی من صد درصد مطمئن هستم که خدا و آخرت دروغ است؛ خیلی کم دیدم. بیشترشان قبول دارند، منتهی استدلالی نیست درست و نادرست با هم مخلوط است.

یکی از آن ملحدهای خالص، بدون چربی و استخوان، پیدا کرده بودم. او می‌گفت: آقا! من معجزه و این چیزها را نمی‌فهمم یعنی چه! گفتم اصلاً معجزه را بگذار کنار، غیرمعجزه را می‌فهمی یعنی چه؟ یعنی آن چیزهایی که هر روز اتفاق می‌افتد و ما اسمش را می‌گذاریم عادی، آن‌ها را می‌فهمی؟ اگر آن‌ها را بفهمی، معجزه را هم می‌فهمی.

اتفاقاتی که از نظر ما عادی است، مثلاً این که با یک تکه چربی می‌بینی، با یک غضروف و چند تا رگ و عصب می‌شنوی؛ این اتفاقاتی که در بدن تو دارد می‌افتد چندصد میلیون اتفاق در حال رخ دادن در این بدن است و همه هم منسجم با هم است و ما و شما هم هیچ دخالتی هم در آن‌ها نداریم. آیا شما به چشمت دستور داده‌ای که ببیند؟ اصلاً اول که به دنیا آمدی، می‌دانستی چشم داری؟ از همان اول می‌دیدی داری می‌بینی.

اکثر قریب به اتفاق آنچه در بدن ما رخ می‌دهد، تحت کنترل ما و شما نیست. چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ پاسخ این سؤال در تجربه نیست. پاسخ آن عقل است. یعنی غیر از سؤال تجربی و آزمایشگاهی که خون چطوری است؟ قلب تلمه است، این چه کار می‌کند، چطوری هورمون‌ها حرکت می‌کنند، این‌ها را اجمالاً می‌توانیم در آزمایشگاه بفهمیم کاملاً هم هنوز نمی‌فهمند تا آخرش هم کامل نمی‌فهمیم ولی اجمالاً با تجربه می‌شود فهمید که چه اتفاقاتی می‌افتد و بعد چه می‌شود؟ ولی بعد به این سؤال که چرا این‌طوری می‌شود؟ این سؤال علمی و تجربی نیست بلکه این سؤال فلسفی است. این را با تجربه در آزمایشگاه نمی‌شود به آن رسید بلکه باید با عقل به این برسیم. مثل این که این دستگاه اینجاست علم و تجربه می‌گوید این چگونه کار می‌کند؟ می‌گوییم این‌طوری روشن می‌شود بعد که روشن شد آن‌طوری می‌شود بعد که آن‌طوری شد این‌طوری می‌شود. خیلی خب. حالا یک سؤال دیگر، چرا این‌طوری می‌شود؟ اصلاً این دستگاه چرا هست و چرا این‌طوری کار می‌کند؟ این سؤال دوم با موبایل‌شناسی به دست نمی‌آید! این یک پرسش عقلانی است باید هم از چگونگی بپرسید و هم از چرایی. مادیون فقط از چگونگی می‌پرسند. هر دویش مهم است هم چگونه و هم چرا؟ خب چرا هست؟ این بدن ما این‌قدر دقیق و منظم هست خب چرا باید این‌طوری باشد؟ چرا این عالم هست به جای آن که نباشد؟ چرا این‌قدر همه چیز دقیق و منظم است در حالی که می‌توانست نباشد. خودش است. خودش کیست؟ آقای خود؟ خانم خود؟ تو خودت به دنیا آمدی؟ تو خودتت این بدنت را ساختی؟ پدر و مادرت این بدن را ساختند؟ پدر و مادر کار خودشان را کردند تو به دنیا آمدی. آن‌ها هم خالق نیستند. خداوند از مجاری مختلف دارد خلق می‌کند مگر آن‌ها تو را خلق کردند؟ چرا این‌طوری است؟ چرا این سؤال را نمی‌پرسی؟ چرا میلیاردها و میلیاردها کهکشان و این منظومه‌ها و سیارات، این نظم و این دقت که اصلاً ما نمی‌دانیم سر و ته آن کجاست؟ پرسش از فلسفه هستی، این پرسش الهیاتی و فلسفی و عقلی است. عقل دانشمند مادی به این سؤال نمی‌رسد. اصلاً به عقل کار ندارد او فقط تجربه می‌کند و می‌گوید من فقط آزمایش می‌کنم. آزمایش و تجربه تو بدون عقل، حتی تبدیل به علم تجربی نمی‌شود عقل باید به تجربه کمک کند تا علم بشود. و الا تو همان چیزهایی را که تجربه کردی می‌توانی بگویی فقط همین‌ها بود. می‌توانی بگویی من ده بار این آزمایش را کردم این‌طوری شد برای باز یازدهم نمی‌توانی بگویی حتماً این‌طوری خواهد شد. باید یک قاعده عقلی به کمک بیاید تا بتوانی تجربه را تعمیم بدهی.

انبیاء آمده‌اند بگویند در کنار آن «چگونگی»، به این «چرا» هم بیندیشید هر دویش مهم است. «چگونگی» یعنی سرت را پایین بگیر و مطالعه کن. «چرا» یعنی سرت را بالا بگیر و بپرس خب، برای چه اینقدر منظم و دقیق است برای چی؟ فلسفه‌اش چه بوده است؟ یعنی چه می‌آییم صبح، شب، می‌خوریم، می‌خوابیم، می‌رویم دستشویی، باز شب، باز روز، باز فصل بهار، تابستان، زمستان، و چهل – پنجاه بار این‌ها را می‌بینیم بعد هم برویم و بمیریم؟ این چرخه چند ده بار تکرار می‌شود، بعد هم می‌میریم. خب، یعنی چه؟ آیا ممکن است این‌همه نظم و تکرار، فلسفه نداشته باشد؟ آیا ممکن است این انسان با این پیچیدگی‌اش، بیهوده باشد؟

یک فراز از همین دعا را ببینید. یک بخش آن را عرض کردم مربوط به نجات مجاهدان از بند جباران است. یک بخشی از آن هم نگاه فلسفی و توحیدی به هستی است. اول خطاب به خداوند است که: «تو کیستی؟ من کیستم؟». تو همه کس هستی، من هیچ کس هستم. همه ما هیچ هستیم، هیچ کس هستیم. فقط تو هستی. بقیه شعاع تو هستند. «لک التّحلیل، لک التّکبیر، لک التّعظیم». این اولاً نگاه من به تو ای خدا. من تو را یک موجودی مثل بقیه موجودات نمی‌بینم در عرض بقیه که تو همه چیز هستی، ما هیچ چیز نیستیم. این فراز چندتا بند است. یک مرتبه به فرشته‌ها وصل می‌شوی ، اصلاً یک رده بالا می‌روی. دمخور جبرئیل و میکائیل و اسرافیل می‌شوی. با این اعتکاف و این ریاضت آگاهانه، آزادانه، انتخاب شده یک مرتبه سطح فکر و دغدغه‌های ما را چند طبقه، چند آسمان بالا می‌برد. مثلاً الان نگرانی‌های ما چیست؟ معمولاً نگرانی‌های ما یا به خاطر این است که حسود هستیم یا حریص هستیم یا خسیس هستیم یا ترسو هستیم یا طمع‌کار هستیم. اصلاً کل غصه‌های ما این‌ها هستند. اصلاً خودمان داریم پدر خودمان را در می‌آوریم. شما الان کل غصه‌هایتان را یک لحظه مرور کنید. همین سه روز خیلی خوب است که خودتان را بشناسید. در این اعتکاف یکی از کارهای خوب این است که آدم خودش را مطالعه کند ببیند چه نقطه‌ضعف‌هایی دارد، یکی از عبادات هم همین تفکر است، عبادت خیلی مهمی هم است که می‌فرمایند: «یک ساعت تفکر کار هفتاد سال عبادت را می‌کند».

یکی هم این است که یک فهرستی در این فرصت، من که فرصت ندارم بنشینم اعتکاف کنم، ضعف‌های خودم را قبول کردم، کلاً با همدیگر داریم زندگی می‌کنیم. ولی شما که مشغول اصلاح خودتان و تهذیب نفس می‌شوید، یک مرور بکنید ببینید منشأ غصه‌هایتان چیست؟ یا ترس است. ترس از این که نکند فردا موفق نشوم، مشکلات من حل نشود. یا غم است. غصه از این که یک چیزهایی داشتم یا فرصت‌ها یا امکاناتی از دست رفت. یا طمع است. یک چیزهایی دارم، بیشتر می‌خواهم. حرص است. یا بخل است. یک چیزهایی دارم، نکند از دست برود. نکند به بقیه بدهم، بقیه به جای من بخورند. تمام این‌ها را در این دعا و عبادت می‌گوید: «این‌ها جزء رذایل هستند». این‌ها رذیلت هستند. این‌ها خلاف شأن انسان هستند. می‌گوید اگر نگاه توحیدی داشته باشی، دلت می‌خواهد بیشتر به دیگران بدهی، نه این که از دیگران بگیری. تو داری تمرین می‌کنی، من گرسنه باشم بقیه سیر باشند. و دیگه این غصه را نمی‌خوری که چرا او بیشتر از من خورد؟ الان امثال من غصه می‌خوریم می‌گویم چرا او بیشتر از من خورد؟ سطح غم‌های شما تغییر می‌کند. و غصه می‌خوری که چرا من خوردم و این نخورد؟ همه چیز عوض می‌شود. محاسبات و شادی‌ها عوض می‌شود. ما الان برای یک چیزهایی شاد می‌شویم که اولیای خدا از این چیزها شاد نمی‌شوند. از چیزهایی که امثال من غصه آن را می‌خوریم، رنج می‌بریم، عصبانی می‌شویم که آن‌ها از این چیزها اصلاً رنج نمی‌برند. این عبادت و اعتکاف و تفکر حرکت در آن مسیر است. حالا ببینید یک بخشی که می‌خواهد به ما بگوید که آقا، خانم، شما سطح تو وقتی وارد این دالان نور می‌شوی، مخاطبان تو عوض می‌شوند. از این به بعد با فرشته‌ها هم صحبت کن. حالا چه می‌گویی؟ «اللهم صل علی جبرئیل». خدایا! درود بفرست از طرف من. سلام مرا به جبرئیل برسان. اینجا در این اعتکاف سر شوخی را با جبرئیل و میکائیل و اسرافیل باز می‌کنی. یعنی رفتی آن بالا، اصلاً از همین پایین دیگر با ماها کاری نداری. می‌گویید ما با شما کار نداریم. ما با این بر و بچه‌ها ما دیگر از این به بعد میکائیل و جبرئیل و اسرافیل و این‌ها ما با این‌ها سر و کار داریم.

«اللهم صل علی جبرئیل». خدایا! سلام مرا به جبرئیل. جبرئیل کیست؟ ««امینک علی وحیک»». او کسی است که پیام‌های خاص معرفتی خودت را به انبیا از طریق او می‌رسانی. اینقدر این فرشته، این موجود، اینقدر قوی و به لحاظ معرفتی، اینقدر قوی و رفیع است و آنقدر وسعت دارد این روح مقدس که تحمل کلمات خداوند را دارد. رابط خداست با پیامبرانش. فرشته آگاهی است. جبرئیل فرشته معرفت است.

خدایا! درود بفرست بر جبرئیل، او که بر وحی تو امانت‌دار است. «و القوی علی امرک». او قوی است، هیچ وقت ضعفی نشان نمی‌دهد. هر مأموریتی از طرف تو دارد، کامل و دقیق و محکم انجام می‌دهد. جبرئیل دست و پا چلفتی نیست. چیزی را فراموش نمی‌کند، چیزی را از قلم نمی‌اندازد. فرشته آگاهی است. معرفت از ناحیه خداوند از طریق جبرئیل به عالم بشر می‌رسد. «و المطاع فی سماواتک». جبرئیل فرمانده آسمان‌ها است. در آسمان‌ها اطاعت می‌شود. و «محل و کراماتک المتحمل کلماتک». او می‌تواند کلمات تو را تحمل کند و حمل کند. هیچ موجود دیگری نمی‌تواند کلمات تو را حمل کند و به قلب انبیاء برساند؛ و از آسمان‌های معنوی این معارف را به زمین مادی طبیعی بشری برساند و او جایگاه کرامت‌های تو است. کرامت خدا در جبرئیل که همه ادیان هم قبول دارند. (گابریل، گبریل= جبرئیل)، همه این‌ها جبرئیل را قبول دارند. «الناصر لانبیاک». علاوه بر این، جبرئیل به فرمان تو انبیاء را در مسیر مبارزات توحیدی‌شان کمک می‌کند و کمک کرده است. که یک به صد هستند ولی پیروز بشوند. چون منشأ قدرت تو هستی.

این‌هایی که در دنیا توپ و تانک و اسلحه و ثروت و سرمایه دارند، این‌ها مظهری از مظاهر قدرت خدا هستند و خداوند می‌تواند قدرت را از این بگیرد و به او بدهد. الان چجوری یمنی‌ها دست خالی کل این‌ها را گذاشتند سر کار؟ الان باز امروز دو تا کشتی آمریکایی و انگلیسی این‌ها را زدند. هی او می‌آید می‌زند و می‌گوید که خوب دیگر تمام شدند. باز این‌ها پا می‌شوند، خاک‌هایشان را می‌تکانند و می‌گویند: «آقا! یکی دیگر هم زدیم». چجوری است؟ یک ملتی که این همه تحت فشار و حمله و گرسنگی و بمباران و محاصره است، یک نفری این‌ها کل دنیای سرمایه‌داری را سر کار گذاشتند. قدرت جای دیگر است.

او که موسی را بر فرعون پیروز می‌کند، ابراهیم را بر نمرود، عیسی را بر سزار و قیصر، موسی را بر فرعون، همه این‌ها با محاسبات مادی ضعیف بودند، آن‌ها قوی بودند. با محاسبات الهی این‌ها قوی شدند، آن‌ها شکست خوردند. الان شما حماس و حزب‌الله را ببینید. این‌ها را یک چند ده هزار جوان هستند. کل قوی‌ترین ارتش‌های امپریالیستی و استکباری جهان را این‌ها شکست دادند. با این که آن‌ها هم منشأ ثروت جهان هستند، هم قدرت جهان هستند، هم همه چیز دارند. چرا نمی‌توانند جلو بروند؟ اینجا می‌فرماید که جبرئیل علاوه بر این که امانت‌دار معارف الهی است، آگاهی‌های توحیدی را به زمین منتقل می‌کند. علاوه بر این، فرمانده آسمان‌ها و مظهر کرامت خداست. تحمل کلمات خدا و «الناصر لأنبیائک». جبرئیل بی‌طرف نیست. طرف حق است. کمک کرده و به انبیا و به خط انبیاء می‌کند.

اگر شما خالص و صادق باشید، نمی‌گذارد آن‌ها شما را محو کنند. پرچم آن‌ها بالا بماند. شما در دنیا عزیز می‌شوید، آن‌ها ذلیل می‌شوند. ببینید الان نزدیک ۷۰، ۸۰ سال است کل سینمای جهان، رسانه‌های جهان دارد به نفع صهیونیست‌ها کار می‌کند. این‌ها در همین غرب به پیامبر، به قرآن، به مسیح، به مریم توهین می‌کنند و می‌گویند: «آزادی بیان». به اسرائیل، به صهیونیست کسی نمی‌تواند. دیدید در همین ایام که تمام این دانشگاه‌های این‌ها بیرون ریختند، همه این‌ها ممنوع است. فرانسه اعلام کرد هرکس بیرون بیاید چند هزار یورو جریمه بعد هم پرونده تشکیل می‌دهیم و پیگیری می‌کنیم، زندانی دارد.

انگلیس اصلاً این تظاهرات راهپیمایی‌ها در لندن و منچستر و... بود، این‌ها همه ممنوع است. اسرائیل صهیونیسم خط قرمز است؛. آلمانش ممنوع است. در آمریکا دیدید رؤسای سه تا دانشگاه برجسته آمریکا را محاکمه می‌کرد؟ فیلم آن را دیدید؟ حتماً بروید آن‌هایی که ندیدند ببینند. سه تا رئیس دانشگاه را دارند عین دادگاه‌های قرون وسطا محاکمه می‌کنند. از فاشیست‌ها و از کمونیست‌ها دیکتاتورتر. دارد می‌گوید چرا دانشجوهای دانشگاه شما پرچم فلسطین را برداشتند؟ آن رئیس دانشگاه می‌گوید خب حالا برداشتند. می‌گوید نه، این یهودستیزی است و تروریسم است. می‌گوید آن‌ها دارند می‌گویند چرا شما دارید آن‌ها را می‌کشید؟ هر روز دارید روزی ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا را می‌زنند و می‌کشند. یک «آخ» هم نگوییم؟ بعد این سه تا رئیس دانشگاه را نشانده، می‌گوید سوال می‌کنم جواب بدهید yes or no فقط باید بگویی بله یا نه. حق حرف زدن نداری. به رئیس دانشگاه خودش. هر سه نفرشان را توبیخ کرد، هر سه نفر را اخراج کردند. از سه تا دانشگاه، دانشگاه کلمبیا، دانشگاه هاروارد، دانشگاه پنسیلوانیا. سه تا رئیس دانشگاه را رسماً محاکمه کرد و بعد گفت برای این‌ها رسماً پرونده تشکیل بدهید و پیگیری کنید. این‌ها به همه می‌گویند «آزادی بیان» اینجوری هستند. خط قرمزهای آن‌ها سرمایه‌داری و صهیونیزم است.

حالا شما این همه زور زدید، این همه فیلم ساختید، ملت خودتان هم حرف‌های شما را باور نکردند. دانشگاه‌های خودتان هم ریختند بیرون علیه اسرائیل شعار دادند. بایدن داشت سر یک مسئله دیگری صحبت می‌کرد، نصف جمعیت شروع کردند علیه او شعار دادند که آدم‌کش، جوی نسل‌کش!

حالا می‌فهمی که خداوند چگونه تمام برنامه‌های شما را زیر و رو می‌کند. نتیجه برعکس می‌شود. امروز موسی عزیز است، نه فرعون. ابراهیم سرش بالاست، نه نمرود. حسین قهرمان است، نه یزید. آن روز ظاهراً یزید پیروز شد اما واقعاً حسین پیروز شد بزرگ‌ترین راهپیمایی تاریخ بشر، زیارت برای حسین است. کی می‌داند قبر یزید کجاست که برود یک توهینی بکند؟ عزت دست شما نیست. عزت با پول و زور و قدرت و ثروت نمی‌آید. عزت از جای دیگری می‌آید. تو ممکن است قوی باشی اما ذلیل. او ممکن است امکاناتی نداشته باشد اما عزیز است. یک وقتی جمعیت به امام می‌گفتند ما سرباز توییم خمینی.... امام گفت نه تو سرباز من هستی، نه من سرباز تو هستم. ما همگی باید سرباز خدا باشیم. یکی گفت آقا شما این ملت را نجات دادید، شما ای رهبر عزیز فلان و فلان. ایشان گفت من برای خودم هیچ نقش مستقلی قائل نیستم. بعد جالب‌تر این بود که به مردم گفت من برای شما هم نقشی قائل نیستم. توحید این است. تعارف و طمع ندارد. این‌ها که هندوانه زیر بغل حتی مردم می‌گذارند، این‌ها می‌خواهند کلاه مردم را بردارند. مردم هم جواب می‌دهند.

امام گفت برای این که قبلش هم من بودم، هم شما بودید. هیچ غلطی نمی‌توانستیم بکنیم. من یک پیرمردی در نجف. این‌ها هزار بار می‌توانستند مرا از سر راه بردارند. چرا بر نداشتند؟ من که همیشه برای این‌ها خطرناک بودم. شما هم که همین مردم بودید، یک پاسبان مفنگی تریاکی روز تولد شاه و فرح و تولد ولیعهد می‌آمد، همین طفلک که نتوانست شاه بشود. یک پاسبان مفنگی با یک باتوم می‌آمد کل بازار می‌ترسیدید و تعطیل می‌کردید. می‌گفتند روز تولد فرح است، روز تولد ولیعهد است! چجوری حالا که از یک بچه‌ای که زبان باز کرده تا یک پیرمرد محتضر در بیمارستان همه می‌گویید: «مرگ بر شاه! مرگ بر آمریکا!» از وقتی که من و شما گفتیم «خدا» قوی شدیم. دیگر از مرگ نترسیدی، قوی شدی. و الا وقتی خدا نبود که ما بودیم ولی هیچ غلطی نمی‌توانستیم بکنیم. دیدید نه من نقشی داشتم نه شماها. خدا این کار را کرد. خرمشهر را که بچه‌ها پس گرفتند، بزرگ‌ترین پیروزی ما تا آن موقع بود. خیلی خوشحال بودیم. امام گفت «خدا خرمشهر را آزاد کرد». ای آقا! ما رفتیم جنگیدیم. خدا آزاد کرد؟ ما چه کاره بودیم پس؟ گفت: اگر ایمان شما به خدا نبود، امکان نداشت اینقدر نترس باشید. حمله کنید، اینجور شما با دست خالی با دنیا جنگیدید. آن جنگ جهانی بود. ما از ۲۰- ۳۰ کشور اسیر گرفتیم. تحریم مطلق بودیم. موشک می‌زدند به ما، هیچی نداشتیم جواب بدهیم. سیم خاردار هم به ما نمی‌دادند. برای چی توانستید پیروز بشوید؟ برای این که از مرگ، از شهادت نترسیدید، با خدا معامله کردید، یک مرتبه موجودات ضعیف، قوی شدید. جبرئیل به انبیاء و به خط انبیاء کمک می‌کند. شما فکر نکنید تنها هستید.

خداوند در قرآن سه جور می‌گوید: «من با شما هستم». یک جور به همه بشر و موجودات می‌گوید که: «اِنّی مَعَکم اَینَما کُنتُم» یعنی «من با شما هستم هرجا که باشید»، و در هر موقعی. هیچ وقت شما تنها نیستید. همیشه شما به من تکیه دادید. شما بدون اراده خدا نمی‌توانید نفس بکشید. چشم تو بدون اراده خدا نمی‌بیند. بدون اراده او آتش نمی‌سوزاند.

من داشتم آن دانشمند ملحد را می‌گفتم وسط‌هایش یادم رفت. گفت که یعنی چه که آتش نسوزاند؟ یعنی چه که مثلاً یک ماده‌ای به یک ماده دیگری تبدیل بشود؟ مثلاً چوب بشود، مار عصا بشود، گفتم آقا! سؤال اول این است که چرا چوب، چوب است؟ اول این سؤال است. چرا چوب، چوب است؟ قبلش چرا چوب هست؟ چرا این صفات و این خصوصیات را دارد؟ چرا مار، مار است؟ چرا هست؟ چه مار، چه انسان، ما وقتی می‌میریم این بدن ما تبدیل به خاک می‌شود همین تبدیل به چوب درخت می‌شود. این ماده که دائم در حال تبدیل به هم هستند.

چرا در آب غرق می‌شوی؟ در خشکی غرق نمی‌شوی. این موجودات چرا این صفات را دارند؟ چه کسی این صفات را به آن‌ها داده است؟ و چطور نمی‌تواند از این‌ها بگیرد؟ فرمول شماره یک خداوند این است که آتش بسوزاند. سنت شماره یک. همین قوانین طبیعی، قوانین الهی هستند.

این‌ها قانون طبیعت نیستند. اصلاً طبیعت، ما یک اسم برای آن گذاشتیم. اصلاً چیزی به نام طبیعت وجود ندارد. آقای طبیعت، خانم طبیعت. طبیعت چنین اراده کرد! می‌گویند تاریخ قضاوت خواهد کرد! تاریخ چیست؟ تاریخ اسمی است که ما برای آن گذاشتیم. اصلاً چیزی به نام تاریخ وجود ندارد. تاریخ قضاوت خواهد کرد. تاریخ کیست؟

این کتاب‌های تاریخی که بعضی‌ها نوشتند، این‌ها را همه را روی هم بریزی می‌گویند اسم آن را تاریخ گذاشتند. این کتاب‌های تاریخ هم هیچکدام همیشه همه واقعیات را ننوشتند. تاریخ روشن خواهد کرد! خود تاریخ را باید اول روشن کنی. طبیعت چنین حکم می‌کند. طبیعت چیست؟ طبیعت یعنی این چوب؟ این‌ها اسم‌هایی هستند که ما گذاشتیم. اگر طبیعت خودش شعور دارد، اراده دارد، علم دارد، آگاهی دارد، عدل دارد. خب چرا اسمش را گذاشتی طبیعت؟ او خالق طبیعت است. خداست.

اگر هم منظورت این است که این چوب خودش دارد برای خودش برنامه‌ریزی می‌کند. خب این را باید اثبات کنی. آب تصمیم می‌گیرد در صد درجه بجوشد؟ یا آتش برای آب تصمیم می‌گیرد؟ این ارتباطات را عقل خودت را هم به کار بینداز بفهم چرا این ارتباطات است. همان کسی که این ارتباطات را ایجاد کرده است، سنت شماره دو الهی، می‌گوید «آتش ابراهیم را نسوزاند». بعد به او گفتم تازه الان که با نانوتکنولوژی، اصلاً نانو چیست؟ نانو دست بردن در هندسه مولکولی و اتمی است، هر ماده‌ای را تقریباً به هر ماده‌ای می‌توانی تبدیل کنی و خاصیت‌های آن را می‌توانی عوض کنی. همین الان به روش طبیعی آتش‌نسوز داریم. بدون اعجاز. آتش است ولی نمی‌سوزاند. از چه تعجب می‌کنی؟

گفت آقا یعنی چه عیسی بدون پدر آمد؟ آدم و حوا بدون پدر آمدند؟ گفتم آقا! همین الان که با این سلول‌های بنیادی بشر که به اذن الهی گوساله بی‌‌پدر و مادر درست می‌کند. آدم را هم می‌شود درست کرد. یک DNN سلول بنیادین داشته باش، قشنگ می‌توانی یک آدم درست کنی. ولی همین آدمی را هم که تو خیال می‌کنی داری درست می‌کنی، این را هم خدا دارد خلق می‌کند. تو درست نکردی. همان هم که در لوله آزمایشگاه درست می‌شود، آن را هم خدا دارد خلق می‌کند. تو طبق قوانین الهی و به اراده او داری این کار را عمل می‌کنی. علمی را هم که داری خدا به تو داد. هر کاری که بشر می‌کند، مستقل از خدا نیست. هر کاری که هر موجودی در عالم می‌کند، کار خداست. منتهی خداوند یک سنت شماره یک دارد؛ قوانین عادی مادی طبیعی. یک سنت شماره دو دارد که به آن "معجزه" می‌گویند. آن هم همین روابط علت و معلولی هست اما علت قوی‌تر می‌آید جلوی علت ضعیف‌تر را می‌گیرد. در سلول‌های بنیادی انسان بدون پدر و مادر می‌شود درست کرد. آخر از آدم و حوا تعجب می‌کنی که چرا آن محال است؟ محال است که عیسی بدون پدر بیاید؟ چی آن محال است؟ کجای آن محال عقلی است؟ حالا ۲۰۰- ۳۰۰ سال دیگر من نیستم، شماها که هستید یادتان باشد. یک چیزهایی پیدا می‌شوند، مثلاً می‌گویند آقا! جمعه ما می‌رویم مریخ، شما بروید زحل! بعد همدیگر را در مشتری می‌بینیم. آنجا چای می‌خوریم. حالا ۲۰۰ سال زود است ولی ۵۰۰ سال دیگر احتمالاً می‌شود این کار را کرد. چنانچه اگر ۱۰۰ سال پیش می‌گفتند این موبایل‌ها هست، در جیب هر کسی، این طرف دنیا با آن طرف دنیا همدیگر را می‌بینی، حضوری حرف می‌زنی، خبرها لحظه به لحظه می‌رسد، می‌گفتند مگر می‌شود؟! ۵۰۰ سال پیش در تمام دنیا اگر کسی در همین اروپا می‌گفت زمین دارد دور خورشید می‌چرخد، تمام دانشگاه‌ها می‌گفتند این دیوانه را از دانشگاه بیرونش کنید. این که معلوم است خورشید دارد دور ما می‌چرخد. الان هر بچه مدرسه‌ای خلاف آن را می‌گوید. ۵۰۰ سال دیگر بعضی از این چیزهایی که به عنوان علم ما داریم می‌گوییم، مسخره‌مان می‌کنند. من که نیستم خجالت بکشم ولی شماها که هستید اینقدر شرمنده می‌شوید. یک چیزهایی که الان خیال می‌کنیم این‌ها را علم اثبات کرده است. می‌گویند این طفلک‌ها، دیوانه‌ها ۵۰۰ سال پیش می‌گفتند علم این‌ها را اثبات کرده است. همینطور که الان این مزخرفاتی که چند صد سال پیش می‌گفتند این‌ها دیگر سقف علم است. علم سقف ندارد! خداوند می‌فرماید: «مجموع آنچه شما می‌دانید قلیل است». کل آن چه تا آخر خواهید دانست، قلیل است. شما یک ذره‌ای از عوالم را تا آن آخر آخرش هم یک ذره‌ای را می‌فهمید.

بعد می‌گویید: «المدمر لاعدائک»». خدایا! درود بر جبرئیل بفرست که دشمنان تو را زیر و زبر می‌کند. به شکلی که خودشان هم نمی‌فهمند یک مرتبه چه شد. شما نبودید، شوروی از این آمریکا و غرب قوی‌تر بود. بزرگ‌ترین ارتش جهان را داشت. نصف کره زمین دستش بود، آن نصفه دیگر هم خیلی‌ها طرفدار کمونیست‌ها بودند. یک مرتبه دود شد و هوا رفت.

«المدمر لاعدائک. اللهم صل علی میکائیل». خدایا! درود بفرست بر جناب میکائیل. «ملک رحمتک». فرشته رحمت تو. که هرچه عشق و رحمت در این عالم است منشأ خداست و میکائیل گسترش این رحمت و عشق را به فرمان خداوند به عهده دارد. عشق بین حیوانات و جفتشان و فرزندشان. عشق گیاهان به حیات، عشق آدم‌ها به هم. «و المخلوق لرافَتِک»». آن موجود لطیف و قدرتمندی را که خلق کردی که مظهر رأفت و محبت و عشق تو به همه است. «و المستغفر المعین لاهل طاعتک». میکائیلی که دارد از طرف ما از تو عذرخواهی می‌کند. غلط را ما می‌کنیم، میکائیل عذرخواهی می‌کند. میکائیل پیش خدا شرمنده می‌شود. خدایا! این بنده‌های این همه چیز، این دیوانه‌ها را نگاه کن. خدایا! درود بر میکائیل که ما خلاف می‌کنیم، او برای ما استغفار می‌کند و به جای ما او پیش خداوند اظهار شرمندگی می‌کند و کمک می‌کند به آن‌هایی که اهل اطاعت تو هستند. آن‌ها را قوی می‌کند. کاری می‌کند همه می‌ترسند، این‌ها نمی‌ترسند. همه تسلیم می‌شوند، این‌ها تسلیم نمی‌شوند. تحریم می‌شود، تسلیم نمی‌شود. بقیه تسلیم می‌شوند. «اللهم صل علی اسرافیل». خدایا! درود بر جناب اسرافیل. ایشان کیست؟ «حامل عرشک و صاحب السور المنتظر». او کسی است که آخرین صدا در این عالم صدای اوست. بعد از او کل حیات برچیده خواهد شد. همه می‌میریم. هرکه آن موقع هم باشد، می‌میرد. صور اسرافیل، آن صدای ملکوتی اسرافیل که پایان زنجیره حیات را اعلام می‌کند؛ و بعد دوباره احیای مجدد و قیامت.

حالا بعضی‌ها گفتند این پیش‌بینی‌هایی که می‌شود که کرات بهم می‌خورند، کره زمین منفجر می‌شود، از بین می‌رود، این شاید همان است که در لسان ادیان به آن قیامت می‌گویند. همین است. در قرآن هم می‌فرماید که: ««اذا السماء کورت اذا...» یعنی آسمان تاریک می‌شود، ستاره‌ها تاریک می‌شوند، دریاها آتش می‌گیرند، کوه‌ها مثل پنبه زده می‌شوند و... بعضی‌ها گفتند که این حتماً منظور همان وقتی است که شرایط حیات در منظومه و در کره به هم می‌خورد و همه چیز نابود می‌شود. و بعد دوباره حیات دیگری شروع خواهد شد. خب «خدایا! سلام بر جناب اسرافیل». «المنتظر لامرک»». کسی که منتظر فرمان تو برای قیامت است. اعلام پایان زنجیره حیات در این عالم، این زنجیره‌ای که الان هست. چون ممکن است قبلاً هم زنجیره‌های حیاتی دیگری بوده، با قیامت‌هایی از بین رفته دوباره بعدش به وجود آمده است. چون در روایات هم این را داریم که قبل از آدم و حوا هم انسان‌هایی بودند که از بین رفتند. این‌ها پدر و مادر آغاز این نسل بشر هستند. این‌ها هم در روایات هستند. «الوَجِل». اسرافیل خودش هم نگران است. «المُشفِقُ مِن خَیفَتِکَ». خود اسرافیل هم منتظر فرمان توست. «اللهم صل علی حمله العرش» خدایا! درود بر فرشتگانی که عرش الهی را حمل می‌کنند که حالا این بعضی‌ها خیال می‌کنند عرش یک تخت است، خدا روی تخت نشسته، فرشته‌ها هم دارند تخت را راه می‌برند. این‌ها که قطعاً نیست. این‌ها تشبیه و کنایه است. حاملان عرش الهی و «و السفرت الکرام البرره». درود بر سفیران تو. سفیران باکرامت و گرامی، سفیران پاک و مطهر تو، که مأموریت‌های خاصی به آن‌ها در این عالم می‌دهی، در این منظومه‌ها، میلیاردها. به فرمان تو دارند عمل می‌کنند. گاهی هم مأمور می‌شوند یک بچه شش ماهه را در یک زلزله‌ای که ۵۰ هزار نفر مردند، این را نجات دهند، این باید بماند. یک مورچه‌ای هست که او باید نجات پیدا کند و بماند حالا چرا؟ ما نمی‌دانیم. ولی مگر هرچه من نمی‌دانم نیست؟

«وعلی ملائکتک الکرام الکاتبین». درود بر آن فرشتگانی که تماماً با ما و مراقب ما هستند. تک تک ما فرشتگانی هستند که تمام حواسشان به تک تک ماست. هرچه می‌گوییم، می‌اندیشیم، تخیل می‌کنیم، اراده می‌کنیم، تصمیم می‌گیریم، هوس می‌کنیم. همه این‌ها ثبت می‌شود. قرآن می‌گوید در شخصیت خودتان ثبت می‌شود.

قرآن می‌گوید در قیامت، اولین دادستان شما خودتان هستید. به شما می‌گویند که این کتابی است که نوشتی. این موجودی است که خودت از خودت ساختی. حالا بایست خودت را نگاه کن. ببین خودت چکار کردی. «و کفی بنفسک علیک حسیباً». اصلاً دادستان دیگری لازم نیست. بهترین حسابگر که تو را به حساب بکشد خودت هستی. این آیه قرآن است. حالا خودت را نگاه کن، با خودت چه کردی؟ در این چند ده سالی که در دنیا بودی با خودت چه کار کردی؟ حالا یا از نگاه کردن به خودت لذت ببر یا حالت تهوع به تو دست بدهد.

می‌دانی ما برای چه از تنهایی می‌ترسیم؟ برای این که از خودمان می‌ترسیم. وقتی با بقیه هستیم، فرصت نمی‌کنیم به خودمان فکر کنیم. ولی وقتی تنها می‌شویم، مثلاً می‌گویند حبس انفرادی. چند سال خودت هستی و خودت. این خیلی شکنجه است برای این که هی مجبور هستی خودت با خودت زندگی کنی و ما وحشتناک هستیم. خودمان نمی‌توانیم خودمان را تحمل کنیم. می‌گویند نه، همین است که هست.

«و السلام علی ملائکه الجنان و خزنه النیران». فرشتگانی که در خدمت بهشتیان هستند و فرشتگانی که نگهبان جهنمی‌ها هستند. بهشت و جهنمی که خود ما الان داریم می‌سازیم. «و ملک الموت» و السلام بر فرشته مرگ. عزرائیل. «و الاعوان» و دستیاران و همکاران و وسایط و ابزار او. «یا ذالجلال والاکرام». ای خدایی که صاحب شکوه و جلال هستی. و هرچه کرامت هست، منشأ آن تو هستی. خدایا! من به فرشتگان تو هم درود فرستادم. من دیگر با آن‌ها رابطه برقرار کرده‌ام.

والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha